السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
147
تفسير الميزان ( فارسي )
تكيه زنند . از اينجا معلوم مىشود اينكه بعضى « 1 » گفتهاند استدلالى كه در آيه شده نظير استدلال در آيه « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا » « 2 » است حرف صحيحى نيست . زيرا مقدمات استدلال در اين دو آيه با هم مختلف است ، هر چند هر دو نفى شريك را اثبات مىكند ، و ليكن آيه مورد بحث ، از اين راه شريك را براى خدا نفى مىكند كه اگر شركاء ديگرى در كار بودند حتما در مقام غلبه بر خدا و تسخير عرش او برمىآمدند ، و ملك و سلطنت او را مىگرفتند . و در سوره انبياء از اين راه نفى مىكند كه اصلا بودن شريك مايه اختلاف در تدبير مىشد ، و اين نيز منجر به فساد نظام مىگرديد ، هر چند در مقام غلبه بر خداى تعالى هم برنيايند ، پس حق مطلب اين است كه دليل در آيه مورد بحث غير از دليلى است كه در آن آيه است ، آيه اى كه از نظر استدلال نزديك به آيه سوره انبياء است ، آيه « إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ » « 3 » مىباشد . و همچنين معلوم مىشود اين تفسير هم كه از بعضى از قدماى مفسرين نقل شده كه گفتهاند « مراد از جستجوى راهى به سوى خداى ذى العرش اين است كه راهى به او پيدا كنند تا مقرب درگاه او شوند » « 4 » نيز صحيح نيست ، و چنانچه بخواهيم آن را توجيه نموده و بگوئيم « اگر با خدا خدايان ديگر مىبود آن طور كه مشركين پنداشتهاند ، حتما آن خدايان در مقام تقرب به خداى تعالى برمىآمدند ، چون مىدانستند كه او ما فوق ايشان است ، و كسى كه محتاج به ما فوق خود باشد إله و خدا نيست و الوهيت با احتياج و زير دستى نمىسازد » راه بيهوده اى پيمودهايم . زيرا سياق خود بر خلاف آن شهادت مىدهد ، اولا اينكه خدا را به وصف * ( « ذِي الْعَرْشِ » ) * توصيف مىكند و اين شاهد گويايى است بر اينكه مىخواهد بفهماند آنچه مشركين در باره خدا خيال كردهاند با ساحت كبريايى و عظمت او نمىسازد ، و ثانيا دنبالش فرموده : * ( « سُبْحانَه وَتَعالى عَمَّا يَقُولُونَ » ) * كه اين نيز مىرساند كه اعتقاد مشركين محذور بزرگى در بر
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 82 . ( 2 ) سوره انبياء ، آيه 22 . ( 3 ) آن وقت هر الهى به كار مخلوق خود مىپرداخت ، و ديگر اينكه بعضى مسلط بر بعضى ديگر مىشد . سوره مؤمنون ، آيه 91 . ( 4 ) تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، ص 236 .